مرتضى راوندى

195

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

خود زر بريزد قابل توجيه و تعليل است ؛ امير مستبد ، به سنائى و حافظ چه اعتنايى دارد ، فكر و هنر و مناعت طبع آنان برايش ارزشى ندارد ، گويندگانى چون انورى و عنصرى و معزى روح خودخواهى و خودپسندى او را نوازش مىكنند ، اما آنچه غير قابل توجيه و موجب تأسف مىباشد ، اشتباه عامه است كه اشخاصى را شاعر دانسته‌اند كه قوه بيان آنها صرف دروغ و چاپلوسى و ستايش ستمگران و زورگويان شده ، يعنى قريحه و قوه طبع و قدرت ادبى خود را به كار انداخته‌اند كه زشتى و پليدى را زيبا و منيع جلوه دهند و اين خود بر خلاف هدف و حقيقت شعر است ، چه شاعر حقيقى كسى است كه روح او در مقابل خوبى و زشتى و زيبايى سريع التأثير باشد ، اين حساسيت شديد ، شاعر را از مردم عادى متمايز مىسازد ، خيلى سالها پيش ورق زدن مجمع الفصحاى مرحوم رضا قليخان هدايت مرا به اين حقيقت تأسف‌انگيز آشنا ساخت . اين مرد فاضل كه تذكره نوشته ، طبعا ملزم بوده است كه تمام گويندگان را نام ببرد و از آثار آنها چيزى ضبط كند ، بسيارى از گويندگان ، قصيده‌سرايانند كه قهرا بايد از قصايد آنها نمونه‌يى به دست بدهد ولى من هميشه از خود پرسيده‌ام مرحوم هدايت چه التزامى داشته است ، تمام اين مدايح اغراق‌آميز و خلاف واقع را نقل كند . . . شايد يكى از علل غفلت ما از ديوان شمس تبريزى اين باشد ، زيرا بايد انصاف داد كه آن تعادل ميان لفظ و معنى ، تناسب ميان قالب و روح كه كمابيش ، در لفظ خيّام ، سعدى ، فردوسى ، نظامى ، ناصر خسرو ، سنايى و عطار وجود دارد ، در ديوان شمس تبريزى نيست ، ديوان شمس تبريزى از حيث معنى توانگر است و از حيث لفظ حقير نيست ، ولى انبوهى معنى و تراكم مفاهيم به گوينده بزرگ ، مجالى براى پرداختن به لفظ و صيقل‌زدن آن نداده است . « 1 » منوچهرى ابو النّجم احمد منوچهرى دامغانى از شعراى دربار غزنويان است ، در اشعار او نفوذ زبان عرب و آشنايى با مختصات زندگى آن قوم ديده مىشود ، چنان كه خود گويد : « من بسى ديوان شعر تازيان دارم زبر » در بعضى از اشعار منوچهرى به‌طور رئاليستى مناظر گوناگون طبيعت و احساسات زنده بشرى نمايان شده ، غالب اشعار او موزون و از نظر هنرى جالب است : روزى بس خرم است مِى گير از بامداد * هيچ بهانه نماند ، ايزد كام تو داد خواسته دارى و ساز ، بىغميَت هست باز * ايمنى و عزّ و ناز ، فرخّى و دين و داد نيز چه خواهى دگر ، خوش بخور و خوش بزى * اندُوه فردا مَبَر گيتى خواب است و باد

--> ( 1 ) . نقل از سيرى در ديوان شمس ، نوشتهء على دشتى .